از اینکه به وب من سر زدیدید خیلی خوشحالم نظر یادتون نره از قدیم تا به حال گفتند: با خدا باش پادشاه باش لطفا تا زمانی که در وب من هستید بالبخند باشید لطفا ته فدا
که خان باجی گل بوته چاشت چیه هسه؟؟؟؟؟که ننه مار چاکتن بوته آش پلا....آجلسه برایه بعد ازظر وسه تطیل بیه.....اما هم شومی اته کمه دم زمی تا بد ازظر هشایم وشون جلسه کار چی بونه.....پس تا بد از ظر خدا حافظ........
برچسب: نویسنده: میلاد عالمیان تاريخ: يکشنبه 17 دی 1391 ساعت: 1:16
حکایت علم وحلم
مگن اون قدیه ندیما مردی عروسی کرد .فردای شب زفاف جهت درس خواندن به شهری دور رفته است..(چون زمان قدیم مراکز یاد گیری در چندشهر خلاصه می شد)
آمدنش چندین وچند سال طول کشید. در راه بر گشت به منزل چوپانی رسید که سگهای چوپان بنای پارس کردند وبه اوحمله کردند. اوکه تقریبا قادر بدفاع نبود شروع به فحاشی کردن نمود..چوپان سر رسید واز او پرسید کی وچکاره است..او غبغب بالا انداخت که منم در فلان جا تحصیل کرده...چوپان در جوابش گفت :علم یاد گرفتی اما حلم نداری ..مرد گفت حلم را باید از کجا بیاموزم..گفت دو سال نزد من...و مرد قبول کرد ودوسال برای چوپان چوپانی کرد اما چیزی دستگیرش نشد...از چوپان پرسید که چرا چیزی بهمن یاد نمی دهی...وچوپان در جوابش گفت :.(چون همان وقت که تو فحا شی می کردی اگر من صبر نمی کردم شاید یاتو کشته می شدی یا شاید من.اما صبر من هر دویمان را نجات داد. ) صبر کردن را که یاد گرفتی...وخدا حافظ...ورفت. وقتی به خانه اش رسید.(اون قدیما که خانه حیاط ودیوار آیفون درذ گیر این ادا های امروزی را که ندادشن) وارد خانه که شد دید خانمش با یک مرد هم بستر است .کمر کاردش را در آورد که هر دو را بکشد حرف چوپان یادش آمد.با نوک کار خانم را بیدار کرد.واز مرد بغلش پرسید که خانم گفت :این پسرمان است....ومرد یک آن نظرش آمد که ای وای بر من اگر درس چوپان نبود الان هم زن را وهم پسرم را کشته بودم!!!!!!!!!!!!!..من که از این داستان چیزی دستگیرم نشد..جز پرت وپلا
برچسب: نویسنده: میلاد عالمیان تاريخ: يکشنبه 17 دی 1391 ساعت: 1:12
سلامتی کسایی که به پای هم پیر شدند ولی از هم دیگه سیر نشدند
برچسب: نویسنده: میلاد عالمیان تاريخ: دوشنبه 11 دی 1391 ساعت: 23:12

- یادتونه سر کلاس تخته پاک کن رو خیس می کردیم می کشیدیم رو تخته فکر می کردیم خیلی تمیز شد بعد که تخته خشک می شد می دیدم چه گندی زدیم…! الان همین حس رو نسبت به زندگی دارم

دوس دارم یه روز آنقد پولدار بشم که وقتی رانی می خورم؛ اون تیکه آخر آناناس که ته قوطی گیر می کنه واسم مهم نباشه!
نمی دونم چه حکمتیه، اینا که میرن بدنسازی اصرار دارن که اصلا سردشون نمی شه!
دیدن یه سوسک توی اتاق خواب درواقع مساله خاصی نیست، مساله خاص از اونجا شروع می شه که: سوسکه ناپدید می شه
سر جلسه امتحان نشستی هرچی تو کلته رو برگه خالی می کنی آخرش نصف صفحه هم پر نمی شه بعد یه نفر بلند می شه می گه آقا یه برگه دیگه بدین جا ندارم. اون لحظه می خوای صندلی رو از پهنا بکنی تو حلقش!
نمونه سوال های رایج توی همه خونه ها:
این تلویزیون بی صاحاب واسه کی روشنه؟
چی از جون این یخچال بدبخت می خوای؟
کی لامپ دستشویی رو روشن گذاشته؟
کی دمپایی دستشویی رو خیس کرده؟
این موقع شب با کی حرف می زنی؟
چشمات در نیومد پای این کامپیوتر کوفتی؟
کی غذای منو خورده؟
برچسب: نویسنده: میلاد عالمیان تاريخ: دوشنبه 11 دی 1391 ساعت: 23:11
نها لباس های معمرقذافی با دکمه های بزرگ یا چادری که در آن می خوابد و هر جا که می رود با خود می برد، عجیب نیست، بلکه خودروی دیکتاتور نیز بسیار عجیب است.
به گزارش ایسنا، به نوشته روزنامه “المصری الیوم”، خودروی معمر قذافی، رهبر لیبی که برای خود سفارش داده به ادعای مسئولان این کشور امن ترین خودرو در جهان است و بیشتر شبیه یک موشک بزرگ است.
این خودرو دارای سالنی با پنج صندلی و یک سیستم دفاع الکترونیکی و مجهز به کیسه های هوا است.
این خودرو همچنین مجهز به ضربه گیر تاشو است تا در هنگام تصادف از آن استفاده شود. “دوخیلی المغارف”، رئیس شرکت سرمایه گذاری داخلی لیبی که این خودرو را تولید کرده است این خودرو را انقلابی در تاریخ خودرو سازی می داند.

برچسب: نویسنده: میلاد عالمیان تاريخ: سه شنبه 5 دی 1391 ساعت: 22:34